
چرا به اطمینانبخشی و تأیید دیگران نیاز داریم؟
نویسنده: دکتر شازیه شهزادی
معرفی نویسنده
پروفسور دکتر شازیه شهزادی بیش از ۲۶ سال است که در زمینههای روانشناسی، سلامت روان، تدریس، پژوهش و مدیریت آموزشی فعالیت میکند. ایشان دارای مدرک دکتری در علوم اجتماعی و رفتاری است و در حال حاضر بهعنوان پژوهشگر پسادکتری در مالزی فعالیت دارد. مهمترین حوزههای پژوهشی او شامل عزتنفس، سلامت عاطفی، استرس روانی، روابط اجتماعی و بهزیستی روانشناختی است.
نیاز خاموش به تحسین، پذیرش و مهمبودن که زندگی ما را هدایت میکند
انسان هرچقدر هم که در ظاهر قوی، بااعتمادبهنفس و خودکفا به نظر برسد، در گوشهای از قلب خود این آرزو را دارد که کسی او را درک کند، تحسین نماید، بپذیرد و به او احساس بدهد که وجود، تلاشها، احساسات و شخصیتش اهمیت دارند.
ما دوست داریم کسی پس از شنیدن سخنانمان بگوید:
«حق با شماست.»
«کار بسیار خوبی انجام دادید.»
«به شما افتخار میکنم.»
«درد شما واقعاً جدی است.»
یا دستکم بگوید:
«میتوانم درک کنم که چه احساسی دارید.»
در زبان روانشناسی، این فرایند را تأیید یا اعتباربخشی روانی و عاطفی (Validation) مینامند.
تأیید به این معنا نیست که تمام سخنان فرد را درست بدانیم. معنای اصلی آن این است که احساسات، تجربهها و دیدگاه او را مهم بدانیم؛ به او اطمینان دهیم که نادیده گرفته نشده، سخنانش شنیده شده و احساساتش بیمعنا نیستند.
مشکل زمانی آغاز میشود که شادی، اعتمادبهنفس، تصمیمها و احساس ارزشمندی فرد کاملاً به نظر دیگران وابسته شود. در این حالت، اگر تحسین شود خود را موفق میداند و اگر مورد انتقاد قرار گیرد، خود را شکستخورده تصور میکند. وقتی مردم به او توجه کنند خوشحال است و وقتی نادیده گرفته شود، مضطرب میشود. اگر در شبکههای اجتماعی مورد پسند قرار گیرد احساس رضایت میکند، اما اگر واکنشها کم باشند، دلشکسته میشود.
پرسش این است که چرا انسان به تأیید دیگران نیاز پیدا میکند؟ آیا این نیاز نشانهٔ ضعف است یا یک نیاز طبیعی انسانی؟ این نیاز چه زمانی به وابستگی عاطفی تبدیل میشود؟
تأیید یا اعتباربخشی چیست؟
تأیید به معنای بهرسمیتشناختن احساسات، تجربهها، تلاشها یا موجودیت یک انسان است.
برای مثال، زنی در طول روز مسئولیتهای خانه، فرزندان، شغل و مراقبت از والدین سالمند را انجام میدهد. شب هنگام از خستگی خود صحبت میکند.
اگر همسرش بگوید:
«تو که تمام روز در خانه هستی؛ چرا باید اینقدر خسته باشی؟»
در این حالت، احساسات او نادیده گرفته و رد شدهاند.
اما اگر بگوید:
«میبینم که امروز کارهای زیادی انجام دادی. حتماً واقعاً خسته شدهای. بهتر است کمی استراحت کنی.»
این پاسخ نمونهای از تأیید عاطفی است.
همچنین، اگر کودکی به دلیل گرفتن نمرهٔ پایین در امتحان گریه کند و والدینش بگویند:
«این که گریه ندارد؛ نمرههایت آنقدر هم بد نیستند.»
کودک احساس میکند ناراحتی او اهمیتی ندارد.
اما اگر والدین بگویند:
«میدانم که تلاش کرده بودی و به همین دلیل از گرفتن نمرهٔ پایین ناراحت شدهای. بیا با هم ببینیم در کدام قسمت مشکل داشتی.»
در این حالت، ضمن پذیرفتن احساسات کودک، او را بهسوی یافتن راهحل هدایت کردهاند.
تأیید فقط به معنای تعریف و تمجید نیست. درک غم، ترس، خشم، ناامیدی، بیاطمینانی و سردرگمی دیگران نیز نوعی تأیید محسوب میشود.
انسان موجودی اجتماعی است
انسان در تنهایی رشد نمیکند. شخصیت، افکار، زبان، اعتمادبهنفس و هویت ما در روابط با دیگران شکل میگیرند.
کودک از لحظهٔ تولد به توجه، لمس، صدا و واکنش دیگران نیاز دارد. او از حالت چهرهٔ مادرش درمییابد که جهان مکانی امن یا خطرناک است. هنگامی که کودک لبخند میزند و مادر نیز در پاسخ لبخند میزند، این پیام در ذهن کودک شکل میگیرد:
«من مهم هستم و حضورم باعث خوشحالی دیگران میشود.»
وقتی کودک گریه میکند و کسی او را در آغوش میگیرد، میآموزد:
«درد من احساس میشود و من تنها نیستم.»
اما اگر کودک بارها صدا بزند و کسی به سراغش نیاید، اگر سخنانش مسخره شود، او را ساکت کنند یا احساساتش را نادیده بگیرند، بهتدریج چنین باورهایی در او شکل میگیرد:
«شاید احساسات من مهم نیستند.»
«شاید برای بهدستآوردن محبت باید کار خاصی انجام دهم.»
از همین مرحله ممکن است نیاز شدید به تأیید بیرونی (External Validation) شکل بگیرد.
کمبود تحسین در دوران کودکی
بسیاری از بزرگسالان هنوز به دنبال تحسینی هستند که در دوران کودکی دریافت نکردهاند.
در بعضی خانوادهها، موفقیتهای کودکان امری عادی تلقی میشود، اما اشتباهات آنان به مسئلهای بسیار بزرگ تبدیل میگردد. ممکن است کودک در هشت درس نمرههای خوبی بگیرد و تنها در یک درس نمرهٔ پایین داشته باشد، اما والدین بگویند:
«چرا نمرهٔ ریاضیات اینقدر پایین است؟»
در نتیجه، هشت موفقیت کودک نادیده گرفته میشود و یک ضعف به تمام هویت او تبدیل میگردد.
ممکن است دختری کارهای خانه را انجام دهد، از خواهر و برادرهای کوچکترش مراقبت کند و در درس نیز موفق باشد، اما هرگز به او گفته نشود:
«ما به تو افتخار میکنیم.»
در عوض، با کوچکترین اشتباه بشنود:
«تو هیچ کاری را درست انجام نمیدهی.»
چنین دختری ممکن است در بزرگسالی در تمام روابط خود برای اثبات اهمیتش تلاش کند. احتمال دارد همواره در پی راضی نگهداشتن دیگران باشد، بیش از اندازه فداکاری کند و دائماً خواهان تحسین و تأیید باشد.
گاهی حتی فردی که به جایگاه شغلی و اجتماعی بالایی رسیده است، هنوز در انتظار یک نگاه تحسینآمیز از سوی پدرش باقی میماند. او ممکن است مدارک، افتخارات و موفقیتهای فراوانی به دست آورده باشد، اما در درون همچنان همان کودکی است که میخواهد بشنود:
«به تو افتخار میکنم.»
تجربهٔ محبت مشروط
اگر کودک احساس کند که فقط در صورت گرفتن نمرههای خوب، فرمانبرداری، زیبایی، موفقیت یا راضی نگهداشتن دیگران مورد محبت قرار میگیرد، بهتدریج باور میکند که محبت مشروط است.
برای مثال:
«اگر نمرههای خوب بگیری، پدرت خوشحال میشود.»
«اگر ساکت باشی، همه میگویند دختر خوبی هستی.»
«داری چاق میشوی؛ مردم چه خواهند گفت؟»
«به برادرت نگاه کن؛ او خیلی بهتر از توست.»
کودکی که در چنین محیطی رشد میکند، نمیتواند شخصیت واقعی خود را بپذیرد. او مطابق انتظارات دیگران نقش بازی میکند.
در جوانی نیز از خود نمیپرسد:
«من چه میخواهم؟»
بلکه فکر میکند:
«دیگران از من چه میخواهند؟»
چنین افرادی حتی ممکن است لباس، شغل، ازدواج، تحصیلات، محل زندگی و سبک زندگی خود را بر اساس تأیید و رضایت دیگران انتخاب کنند.
مقایسه، احساس ارزشمندی ما را زخمی میکند
مقایسه در جامعهٔ ما بسیار رایج است. والدین فرزندان را با یکدیگر، معلمان دانشآموزان را با هم، خانوادهها عروسها و دامادها را با یکدیگر و جامعه نیز موفقیتهای زنان و مردان را مقایسه میکند.
«ببین دخترعمویت پزشک شده است.»
«بچههای او چقدر باهوشاند.»
«خواهرت از تو زیباتر است.»
«شوهر فلانی برایش ماشین خریده است.»
«مردم در این سن خانه میسازند.»
مقایسهٔ مداوم در فرد این احساس را ایجاد میکند که همانگونه که هست کافی نیست. او تصور میکند برای اثبات ارزش خود باید از دیگران بهتر باشد. در نتیجه، توجهش از رشد شخصی به رقابت با دیگران منتقل میشود.
ممکن است زنی از زندگی خود رضایت داشته باشد، اما بهمحض مشاهدهٔ تصاویر سفرهای خارجی، لباسهای گرانقیمت یا فرزندان موفق زن دیگری، زندگی خود را کمارزش تصور کند.
ممکن است فردی شغل خوبی داشته باشد، اما پس از شنیدن خبر ارتقای شغلی دوستش، موفقیت خود را فراموش کند. او فوراً به فردی نیاز پیدا میکند که به او اطمینان دهد خودش نیز موفق است.
ترس از طردشدن
کنار گذاشتهشدن از یک رابطه برای انسان از نظر عاطفی بسیار دردناک است. به همین دلیل، گاهی تأیید دیگران را از ترس طردشدن جستوجو میکنیم.
این ترس میتواند به شکلهای مختلف ظاهر شود:
- پرهیز از مخالفت
- گفتن «بله» به همهٔ درخواستها
- تلاش دائمی برای ناراحتنکردن دیگران
- قربانیکردن نیازهای شخصی
- تحمل رفتار نامناسب
- پنهانکردن نظر واقعی
- ناتوانی در تعیین مرزها به دلیل ترس از پایان رابطه
برای مثال، کارمندی میداند که بیش از اندازه مسئولیت بر دوش او گذاشته میشود، اما مخالفت نمیکند؛ زیرا میترسد مدیرش او را غیرمسئول بداند یا از کار اخراج کند.
زنی ممکن است به تمام اعضای خانواده خدمت کند، حتی زمانی که بیمار است؛ زیرا میترسد در صورت مخالفت، او را خودخواه بنامند.
جوانی ممکن است تحت فشار دوستان در فعالیتی شرکت کند که آن را دوست ندارد، فقط برای اینکه دوستانش او را خستهکننده یا ضعیف ندانند.
در این موارد، نیاز به تأیید در حقیقت از ترس ازدستدادن پذیرش دیگران ناشی میشود.
کمبود تأیید عاطفی در خانواده
در برخی خانوادهها، نیازهای مادی افراد تأمین میشوند، اما نیازهای عاطفی آنان مورد توجه قرار نمیگیرند.
والدین ممکن است برای فرزندان غذا، لباس و آموزش مناسب فراهم کنند، اما برای شنیدن حرفهای آنان، درک نگرانیهایشان یا پذیرفتن احساساتشان وقت نگذارند.
ممکن است پسری از فشار کاری خود صحبت کند و پدرش بگوید:
«ما دوران بسیار سختتری از تو داشتهایم.»
ممکن است دختری دربارهٔ مشکلات زندگی زناشویی خود صحبت کند و مادرش بگوید:
«همهٔ دخترها مجبورند این مشکلات را تحمل کنند.»
ممکن است شوهر دربارهٔ شکست خود صحبت کند و همسرش فوراً بگوید:
«من از قبل گفته بودم که چنین اتفاقی میافتد.»
یا زن از ناراحتی خود سخن بگوید و شوهر در حالی که به تلفن همراهش نگاه میکند، فقط بگوید:
«خُب.»
چنین واکنشهایی درد فرد را کاهش نمیدهند؛ بلکه احساس تنهایی او را بیشتر میکنند. او احساس میکند شاید عواطفش غیرضروری و بیاهمیت هستند. سپس بهجای خانواده، در بیرون از خانه به دنبال افرادی میگردد که به سخنانش گوش دهند، او را درک کنند و برایش اهمیت قائل شوند.
اهمیت تأیید در روابط زناشویی
بسیاری از اختلافات میان زن و شوهر، بیش از آنکه به خود مسئله مربوط باشند، از کمبود تأیید عاطفی ناشی میشوند.
در بسیاری از مواقع، یکی از طرفین به دنبال راهحل نیست؛ او فقط میخواهد سخنانش با توجه کامل شنیده شوند.
برای مثال، زن میگوید:
«تمام روز به دلیل کار و رسیدگی به بچهها خیلی خسته شدهام.»
شوهر فوراً پیشنهاد میدهد:
«پس کمتر کار کن.»
ممکن است زن در آن لحظه به راهحل نیاز نداشته باشد. شاید فقط میخواهد بشنود:
«واقعاً امروز مسئولیتهای بسیار زیادی بر دوشت بوده است.»
همچنین، ممکن است شوهر بگوید:
«هیچکس در محل کار تلاشهای مرا نمیبیند.»
و همسرش پاسخ دهد:
«تو از هر چیزی بیش از حد تأثیر میگیری.»
این پاسخ، احساسات و ناراحتی او را رد میکند.
اما اگر همسرش بگوید:
«تو واقعاً خیلی تلاش کردهای. دردناک است که برای زحماتت اعتبار و قدردانی لازم را دریافت نکردی.»
شوهر احساس میکند که درک شده است.
لازم نیست در روابط، تمام مشکلات فوراً حل شوند؛ اما ضروری است که احساسات یکدیگر را به رسمیت بشناسیم.
شبکههای اجتماعی و دنیای جدید تأیید
شبکههای اجتماعی نیاز انسانی به تأیید را به اعداد تبدیل کردهاند. اکنون محبت، توجه و محبوبیت با تعداد پسندها، نظرها، اشتراکگذاریها و دنبالکنندگان سنجیده میشوند.
نگاهکردن مداوم به تلفن همراه پس از انتشار یک تصویر، حذف تصویر به دلیل کمبودن تعداد پسندها، انتظار برای واکنش فردی خاص، مقایسهٔ زندگی خود با پستهای دیگران و ناراحتشدن از کمبود تحسین، همگی میتوانند نشانههای وابستگی به تأیید بیرونی باشند.
جوانی تصویری از خود منتشر میکند. در ساعت اول واکنش کمی دریافت میکند و با خود فکر میکند:
«شاید ظاهر خوبی ندارم.»
در حالی که کمبودن واکنش مردم میتواند دلایل مختلفی داشته باشد، او این موضوع را به ارزش شخصی خود مرتبط میکند.
ممکن است زنی هر روز تصویری از زندگی شاد، پرمشغله و زیبای خود منتشر کند، در حالی که در واقعیت با تنهایی، مشکلات زناشویی یا نارضایتی روبهرو باشد. تحسین آنلاین برای مدتی کوتاه باعث ایجاد احساس خوب در او میشود، اما خلأ درونی همچنان باقی میماند.
مشکل اصلی، استفاده از شبکههای اجتماعی نیست؛ بلکه این باور است که ارزش ما باید بر اساس واکنش مردم در صفحهٔ تلفن همراه تعیین شود.
زیبایی ظاهری و نیاز به تأیید
در جامعه، بهخصوص زنان، اغلب بر اساس ظاهرشان قضاوت میشوند. از دوران کودکی دربارهٔ رنگ پوست، وزن، قد، مو، لباس و چهرهٔ آنان اظهار نظر میشود:
«رنگ پوستت تیره شده است.»
«وزنت زیاد شده است.»
«این لباس به تو نمیآید.»
«فلانی از تو جوانتر به نظر میرسد.»
با شنیدن مداوم چنین جملاتی، فرد شروع میکند بدن خود را از نگاه دیگران ببیند. در این حالت، آینه فقط چهره را نشان نمیدهد؛ بلکه قضاوتهای اجتماعی را نیز بازتاب میدهد.
بعضی افراد در هر مهمانی میخواهند بدانند چگونه به نظر میرسند و مرتب میپرسند:
«چاق به نظر نمیرسم؟»
«این رنگ به من میآید؟»
«پیر به نظر نمیرسم؟»
این پرسشها همیشه برای دریافت اطلاعات ظاهری نیستند. اغلب در پشت آنها این خواسته وجود دارد:
«به من اطمینان بده که هنوز پذیرفتنی هستم.»
موفقیت تحصیلی و نیاز به تأیید
بسیاری از دانشآموزان و دانشجویان بهجای یادگیری، برای دریافت تحسین، نمره و تأیید والدین درس میخوانند.
نتیجهٔ خوب فقط آنان را خوشحال نمیکند؛ بلکه آن را مدرکی برای اثبات ارزش خود میدانند. وقتی نمرهٔ پایین میگیرند، تنها از نتیجه ناراحت نمیشوند، بلکه دربارهٔ تمام شخصیت خود دچار تردید میشوند:
«من باهوش نیستم.»
«والدینم را ناامید کردهام.»
«مردم مرا مسخره خواهند کرد.»
برخی والدین این پیام را به فرزند خود میدهند که عزت و اعتبار خانواده به نمرههای او وابسته است. در نتیجه، کودک بهجای علاقه به دانش، با ترس از شکست درس میخواند.
دانشآموزی که همیشه رتبهٔ اول بوده است، ممکن است پس از دریافت یک نمرهٔ متوسط در دانشگاه دچار فشار روانی شدید شود؛ زیرا تمام هویت خود را بر «بهترینبودن» بنا کرده است.
تأیید در محیط کار و زندگی حرفهای
در محیط کار، همه دوست دارند تلاشهایشان دیده شود. قدردانی مناسب میتواند عملکرد کارکنان را بهتر کند؛ اما گاهی فرد، ارتقای شغلی، مقام و تحسین را به تمام هویت خود تبدیل میکند.
او ساعتهای طولانی اضافهکاری میکند، مرخصی نمیگیرد، هر مسئولیتی را میپذیرد و رضایت مدیرش را در اولویت قرار میدهد. اگر تحسین نشود، از درون فرو میریزد.
ممکن است کارمندی سالها با تلاش فراوان در یک سازمان فعالیت کند، اما ارتقای شغلی به فرد دیگری داده شود. ناراحتی او فقط بهخاطر ازدستدادن مقام نیست؛ بلکه ممکن است با خود فکر کند:
«شاید من هیچ ارزشی ندارم.»
در چنین شرایطی، لازم است فرد عملکرد خود را واقعبینانه ارزیابی کند و برای پیشرفت تلاش نماید، اما تمام ارزش شخصی خود را به تصمیمهای سازمان وابسته نسازد.
مقام شغلی مسئولیت فرد را نشان میدهد، نه ارزش کامل انسانی او را.
عادت راضی نگهداشتن دیگران
راضی نگهداشتن دیگران در ظاهر عادت خوبی به نظر میرسد، اما زمانی که فرد برای خوشحالکردن همه، نیازها، سلامتی و عزتنفس خود را قربانی کند، این رفتار به یک مشکل عاطفی تبدیل میشود.
برای چنین فردی گفتن «نه» دشوار است. او میترسد که مردم او را خودخواه، بیادب یا بیاحساس بدانند.
اگر مهمان به خانه بیاید، با وجود بیماری به کارکردن ادامه میدهد. اگر همکارش مسئولیت خود را بر دوش او بگذارد، آن را میپذیرد. اگر بستگان درخواست کمک مالی کنند، نیازهای خود را کنار میگذارد. اگر دوستی دائماً تماس بگیرد، با وجود خستگی به صحبتهای او گوش میدهد.
سپس در درون خود شکایت میکند:
«من برای همه کار میکنم، اما هیچکس برای من کاری انجام نمیدهد.»
واقعیت این است که او مرزهای خود را برای دیگران مشخص نکرده است. او برای دریافت تأیید خدمت میکرد و هنگامی که تحسین مورد انتظار را دریافت نکرد، دچار ناراحتی و خشم شد.
کمککردن از روی محبت با نابودکردن خود برای خریدن تأیید دیگران، دو موضوع کاملاً متفاوتاند.
ناتوانی در تحمل انتقاد
فردی که برای احساس ارزشمندی کاملاً به دیگران وابسته است، حتی انتقاد کوچک را نیز حملهای شخصی تلقی میکند.
مدیر میگوید:
«این گزارش به چند تغییر نیاز دارد.»
فرد فکر میکند:
«آنها کار مرا دوست ندارند. شاید من شکستخوردهام.»
شوهر میگوید:
«امروز غذایت کمی شور شده است.»
زن احساس میکند:
«هیچکس برای تلاشهای من ارزشی قائل نیست.»
دوستی به دلیل مشغله به پیام پاسخ نمیدهد و فرد فکر میکند:
«او مرا مهم نمیداند.»
تلقی هر اتفاق بهعنوان ردشدن تمام شخصیت، میتواند نشانهٔ ضعیفبودن خودتأییدی (Self-validation) باشد.
انتقاد همیشه به معنای بیارزشدانستن فرد نیست. گاهی فقط نظری دربارهٔ یک کار، تصمیم یا رفتار مشخص است، نه قضاوت دربارهٔ تمام شخصیت او.
نارضایتی با وجود موفقیت
برخی افراد بهطور مداوم موفقیت به دست میآورند، اما هرگز احساس رضایت نمیکنند. پس از یک مدرک به دنبال مدرک دیگر، پس از یک مقام به دنبال مقام بالاتر و پس از یک افتخار به دنبال افتخار بعدی میروند.
موفقیت به آنان احساس خوشحالی میدهد، اما این خوشحالی بسیار کوتاهمدت است. ممکن است دلیل آن این باشد که موفقیت را برای اهداف شخصی خود نمیخواهند، بلکه به دنبال دریافت تأیید و تحسین دیگران هستند.
آنان میخواهند خانواده، آنها را موفقترین فرد بداند، دوستان تحت تأثیر قرار گیرند، مخالفان سکوت کنند و جامعه اهمیت آنان را بپذیرد.
وقتی هیجان موفقیت پایان مییابد، خلأ درونی دوباره آشکار میشود و جستوجوی موفقیتی تازه آغاز میگردد.
چنین فردی باید لحظهای توقف کند و از خود بپرسد:
«اگر هیچکس مرا تحسین نکند، آیا باز هم مایل هستم این کار را انجام دهم؟»
«آیا این هدف واقعی من است یا فقط میخواهم خودم را به دیگران ثابت کنم؟»
نیاز به تأیید همیشه نشانهٔ ضعف نیست
باید بدانیم که تمایل به دریافت تحسین، محبت و پذیرش عاطفی از دیگران، امری غیرطبیعی نیست. همهٔ انسانها به ارتباط، تشویق و پذیرفتهشدن نیاز دارند.
کودک به تحسین والدین نیاز دارد.
همسر به توجه شریک زندگی خود نیاز دارد.
کارمند به قدردانی از تلاشهایش نیاز دارد.
دوست به این اطمینان نیاز دارد که برای دیگران مهم است.
مشکل در اصلِ نیاز نیست؛ مشکل زمانی ایجاد میشود که فرد کاملاً به آن وابسته گردد.
حالت سالم این است:
«تحسین شما برای من خوشایند است، اما ارزش من فقط به آن وابسته نیست.»
حالت ناسالم این است:
«تا زمانی که شما مرا تحسین نکنید، نمیتوانم خودم را شایسته بدانم.»
تفاوت تأیید عاطفی با موافقت
تأیید احساسات یک فرد به این معنا نیست که با تمام سخنان یا رفتارهای او موافق باشیم.
جوانی میگوید:
«خیلی عصبانی هستم و میخواهم خانه را ترک کنم.»
پدر میتواند بگوید:
«درک میکنم که در حال حاضر بسیار عصبانی هستی، اما ترک خانه در حالت خشم تصمیم امنی نیست. ابتدا بنشینیم و با یکدیگر صحبت کنیم.»
در این پاسخ، احساس خشم پذیرفته شده، اما از تصمیم آسیبزننده حمایت نشده است.
همچنین، دوستی ممکن است بگوید:
«دلم میخواهد از آن شخص انتقام بگیرم.»
میتوان گفت:
«با توجه به آسیبی که به تو رسیده است، احساس خشم طبیعی است؛ اما انتقام ممکن است مشکل را بزرگتر کند.»
این نمونهای از تأیید سالم است؛ یعنی احساس فرد را درک کنیم، اما هر رفتاری را درست ندانیم.
خودتأییدی چیست؟
خودتأییدی یعنی فرد احساسات، تلاشها و تجربههای خود را به رسمیت بشناسد.
برای مثال، به خود بگوید:
«من واقعاً خستهام و به استراحت نیاز دارم.»
«این اتفاق برای من دردناک بود، حتی اگر دیگران آن را موضوعی کوچک بدانند.»
«من متناسب با توانایی خود تلاش کردم.»
«اشتباه کردم، اما یک انسان کاملاً شکستخورده نیستم.»
«ممکن است نظر من با دیگران متفاوت باشد، اما همچنان اهمیت دارد.»
خودتأییدی انسان را خودشیفته یا خودخواه نمیکند؛ بلکه باعث تعادل عاطفی او میشود.
فردی که ارزش خود را میشناسد، نیازی ندارد دائماً از دیگران درخواست اطمینان و تأیید کند.
ارزش خود را از موفقیت جدا کنید
ما اغلب میگوییم:
«چون موفق هستم، پس ارزشمندم.»
اما دیدگاه سالمتر این است:
«من بهعنوان یک انسان شایستهٔ احترام هستم و موفقیت فقط بخشی از زندگی من است.»
اگر فرد شغلش را از دست بدهد، مهارتها، تجربه و شخصیتش از بین نمیروند.
اگر در زندگی زناشویی مشکلی ایجاد شود، به این معنا نیست که فرد شایستهٔ محبت نیست.
شکست در امتحان، قضاوتی نهایی دربارهٔ هوش فرد محسوب نمیشود.
بیماری، افزایش سن یا تغییرات جسمانی، ارزش بنیادی انسان را کاهش نمیدهند.
هنگامی که عزتنفس خود را به مقام، ثروت، زیبایی، رابطه یا شهرت وابسته میکنیم، با تغییر هرکدام از آنها احساس ارزشمندی ما نیز متزلزل میشود.
به گفتوگوی درونی خود توجه کنید
زمانی که صدای درونی فرد دائماً او را مورد انتقاد قرار میدهد، نیاز او به تأیید دیگران افزایش مییابد:
«تو به اندازهٔ کافی خوب نیستی.»
«حتماً اشتباه خواهی کرد.»
«مردم تو را دوست ندارند.»
«تو از دیگران عقبتری.»
«سن تو گذشته است.»
این جملات درونی اغلب از دوران کودکی، مقایسههای اجتماعی و تجربههای تلخ گذشته سرچشمه میگیرند. اما لزوماً بیانگر واقعیت نیستند.
میتوان این جملات را تغییر داد:
«من کاستیهایی دارم، اما تواناییهای زیادی نیز دارم.»
«اشتباهکردن بخشی از فرایند یادگیری من است.»
«لازم نیست همه مرا دوست داشته باشند.»
«ممکن است سرعت پیشرفت من با دیگران متفاوت باشد.»
«در هر مرحلهای از زندگی میتوان شروعی تازه داشت.»
تمرین خودتأییدی در زندگی روزمره
صبح هنگام نگاهکردن در آینه، بهجای جستوجوی نقصهای ظاهری، به خود بگویید:
«از بدنم سپاسگزارم که هر روز مرا همراهی میکند.»
در صورت شکست در کاری بگویید:
«نتیجه مطابق انتظارم نبود، اما تلاش من بیارزش نبود.»
پس از شنیدن انتقاد بگویید:
«میتوانم بخش مفید این نظر را بپذیرم و اجازه ندهم بخشهای دیگر به قضاوتی دربارهٔ تمام شخصیت من تبدیل شوند.»
اگر فردی به پیام شما پاسخ نداد، فوراً نتیجه نگیرید که برای او مهم نیستید. ممکن است او مشغول، ناراحت یا خسته باشد.
اگر در مهمانی کسی از شما تعریف نکرد، به خود بگویید:
«زیبایی و وقار من با نظر دیگران ایجاد نمیشود.»
این جملات کوچک بهتدریج احساس امنیت درونی ایجاد میکنند.
والدین چگونه میتوانند به فرزندان تأیید سالم بدهند؟
فقط موفقیت کودک را تحسین نکنید؛ بلکه تلاش او را نیز مورد توجه قرار دهید:
«تو خیلی تلاش کردی و این واقعاً قابل تحسین است.»
به احساسات کودک نام بدهید:
«شاید ناراحت هستی، چون دوستت تو را در بازی شرکت نداد.»
فوراً نصیحت یا راهحل ارائه نکنید. ابتدا به سخنان کودک گوش دهید.
به کودک نگویید:
«پسرها گریه نمیکنند.»
«دخترهای خوب عصبانی نمیشوند.»
در عوض بگویید:
«احساس گریه یا خشم طبیعی است، اما لازم است رفتار مناسبی داشته باشیم.»
کودک را کمتر با دیگران مقایسه کنید و بر پیشرفت شخصی خودش تمرکز داشته باشید.
از همه مهمتر، به کودک اطمینان دهید:
«ما فقط به دلیل موفقیتهایت تو را دوست نداریم؛ محبت ما به تو وابسته به موفقیت نیست.»
جملات تأییدکننده در زندگی زناشویی
چند جملهٔ ساده در زندگی روزمره میتوانند روابط را تغییر دهند:
«من به حرفهای شما گوش میدهم.»
«این شرایط واقعاً برای شما دشوار بوده است.»
«شما برای خانه و فرزندان بسیار تلاش کردهاید.»
«خوشحالم که این موضوع را با من در میان گذاشتید.»
«حتی اگر با شما موافق نباشم، باز هم میخواهم احساساتتان را درک کنم.»
«تلاش شما برای من اهمیت دارد.»
«امروز خسته به نظر میرسید؛ چگونه میتوانم کمکتان کنم؟»
گاهی یک جملهٔ صادقانه، بیشتر از یک هدیهٔ گرانقیمت تأثیر دارد.
رهایی کامل از نظر دیگران ممکن نیست
بعضی افراد به نام استقلال میگویند:
«نظر هیچکس برای من اهمیتی ندارد.»
اما بینیازی کامل از دیگران نه واقعبینانه است و نه سالم.
همهٔ ما در روابط زندگی میکنیم و به نظر، محبت و حمایت افراد قابل اعتماد نیاز داریم.
هدف این نیست که انسان به سخنان هیچکس گوش ندهد. هدف این است که اجازه ندهد هر صدایی سرنوشت و ارزش او را تعیین کند.
فرد خردمند نظرهای مفید را میپذیرد، از انتقاد سازنده میآموزد و محبت دیگران را احساس میکند، اما تمام هویت خود را در اختیار دیگران قرار نمیدهد.
تعیین مرزها را بیاموزید
یکی از بخشهای مهم عزتنفس سالم، تعیین مرزهای شخصی است.
لازم نیست تمام درخواستها را بپذیرید.
لازم نیست برای همه توضیح بدهید.
لازم نیست به هر انتقادی پاسخ دهید.
میتوانید بگویید:
«در حال حاضر نمیتوانم این مسئولیت را بپذیرم.»
«صحبتکردن با این شیوه برای من قابل قبول نیست.»
«برای فکرکردن به زمان نیاز دارم.»
«به نظر شما احترام میگذارم، اما تصمیم من متفاوت است.»
«امروز شرایط جسمی من اجازه نمیدهد.»
در ابتدا ممکن است برخی افراد ناراحت شوند، بهخصوص کسانی که به در دسترس بودن همیشگی شما عادت کردهاند.
اما نادیدهگرفتن مداوم خود برای جلوگیری از ناراحتی موقتی دیگران، در درون شما خشم، رنجش و خستگی ایجاد میکند.
حلقهٔ عاطفی خود را درست انتخاب کنید
هر فردی توانایی شنیدن سخنان عمیق و شخصی ما را ندارد. برخی افراد ما را مسخره میکنند، برخی فوراً قضاوت میکنند و بعضیها بعدها از نقاط ضعف ما علیه خودمان استفاده میکنند.
احساسات خود را با افرادی در میان بگذارید که:
- با توجه به سخنانتان گوش میدهند
- رازدار هستند
- همهچیز را به رقابت تبدیل نمیکنند
- فوراً قضاوت نمیکنند
- شما را به دلیل بیان احساسات ضعیف نمیدانند
- در صورت نیاز، حقیقت را نیز به شیوهای محترمانه بیان میکنند
تأیید سالم به معنای چاپلوسی نیست. دوست واقعی کسی است که احساسات شما را درک کند، اما در صورت اشتباه نیز با روشی مناسب شما را آگاه سازد.
چه زمانی کمک حرفهای لازم است؟
اگر فرد دائماً به تحسین نیاز داشته باشد، با انتقاد بهشدت درهم بشکند، از کوچکترین بیتوجهی مضطرب شود، روابط ناسالم را فقط به دلیل ترس از تنهایی تحمل کند، نتواند نظر خود را بیان نماید یا خلقوخویش دائماً تحت تأثیر واکنشهای شبکههای اجتماعی قرار گیرد، مشورت با روانشناس میتواند مفید باشد.
بهویژه زمانی که نیاز به تأیید با زخمهای عاطفی گذشته، بیتوجهی والدین، انتقاد مداوم، طردشدن، بدرفتاری در زندگی زناشویی یا عزتنفس پایین مرتبط باشد، مثبتاندیشی بهتنهایی کافی نیست.
فرد ممکن است به درک تجربههای گذشته، تنظیم احساسات و یادگیری مهارتهای روانشناختی جدید نیاز داشته باشد.
کمکگرفتن نشانهٔ ضعف نیست؛ بلکه به معنای اهمیتدادن به سلامت روان است.
تأییدکردن دیگران را نیز بیاموزید
همهٔ ما خواهان تأیید هستیم، اما باید از خود بپرسیم که تا چه اندازه دیگران را تأیید میکنیم.
آیا به سخنان فرزندان خود بهطور کامل گوش میدهیم؟
آیا تلاشهای همسرمان را به رسمیت میشناسیم؟
آیا از کار خوب کارکنان قدردانی میکنیم؟
آیا به سالمندان احساس میدهیم که حضورشان اهمیت دارد؟
آیا هنگام شنیدن ناراحتی دوستمان، فوراً سخنان او را قطع میکنیم و داستان خودمان را تعریف میکنیم؟
گاهی فردی روزها منتظر شنیدن تنها یک جمله است:
«من تلاش تو را میبینم.»
«تو برای من مهم هستی.»
«درد تو واقعی است.»
«تو تنها نیستی.»
«به تو افتخار میکنم.»
این جملات ممکن است بار مشکلات فرد را از بین نبرند، اما میتوانند به او قدرت تحمل و حمل آن بار را بدهند.
نتیجهگیری: اختیار تعیین ارزش خود را دوباره به دست بگیرید
خواستن محبت، تحسین، توجه و پذیرش دیگران بخشی از طبیعت انسان است. ما به روابط نیاز داریم و تأیید سالم برای رشد عاطفی ما اهمیت دارد.
اما زمانی که تمام ارزش، شادی و هویت خود را به قضاوت دیگران واگذار میکنیم، وارد مسابقهای میشویم که هیچ خط پایانی ندارد.
نظر مردم دائماً تغییر میکند. کسانی که امروز شما را تحسین میکنند، ممکن است فردا از شما انتقاد کنند. افرادی که امروز به شما نزدیکاند، ممکن است فردا مشغول باشند.
واکنشهای شبکههای اجتماعی، مقام، ظاهر، ثروت و شهرت همگی موقتی هستند.
آرامش انسان زمانی افزایش مییابد که این حقیقت را درک کند:
«من به محبت و تحسین علاقه دارم، اما ارزشم فقط با واکنش دیگران تعیین نمیشود.»
«اشتباهات من تمام شخصیت من نیستند.»
«نمیتوانم همه را راضی نگه دارم.»
«درد من شایستهٔ توجه است.»
«نیازهای من نیز اهمیت دارند.»
«میتوانم همان احترامی را به خودم بدهم که سالها منتظر دریافت آن از دیگران بودهام.»
پایدارترین نوع تأیید این است که انسان دشمنی با خود را متوقف کند؛ تلاشهای خود را به رسمیت بشناسد، همراه با کاستیهایش خود را بپذیرد، مرزهای سالم تعیین کند و زندگیاش را بر اساس اصولی بنا نماید که فقط برای تحت تأثیر قراردادن دیگران نیستند، بلکه آرامش و رضایت درونی او را نیز تأمین میکنند.
تحسین دیگران زیباست، اما نباید پایهٔ اعتمادبهنفس شما باشد.
محبت ضروری است، اما نه به قیمت گمکردن خود.
پذیرش ارزشمند است، اما نه به هر قیمتی.
در نهایت، انسان باید بیاموزد که حتی اگر تشویق و کفزدنهای جهان خاموش شوند، ارزش و اهمیت وجود او همچنان باقی میماند.